الفيض الكاشاني

270

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

ممكن نيست بلكه اگر بخواهيم تنها شگفتيهايى را كه در پشّه يا مورچه يا زنبور يا عنكبوت است شرح دهيم قادر بر آن نخواهيم بود . در حالى كه اينها حيواناتى هستند كه هم از نظر جثّه و هم از حيث بناى خانه براى خود و گرد آورى خوراك و انس با جفت و ذخيره كردن آذوقه و مهارت در كيفيت ساختمان لانهء خويش و دانستن نيازهاى خود خرد و ضعيف مىباشند . چنان كه ديده مىشود عنكبوت خانه‌اش را در كنارهء نهرها مىسازد ، نخست دو محل كه بهم نزديك باشد و گشادگى ميان آنها به مقدار يك ذرع يا كمتر باشد كه بتواند نخ را به دو طرف آن برساند پيدا و سپس كار خود را بدين گونه آغاز مىكند كه نخ خود را كه از لعاب دهن اوست به يك سمت گشادگى مىاندازد تا به آن بچسبد پس از آن به سمت ديگر مىرود و طرف ديگر نخ را در آن جا محكم مىكند و اين عمل را براى بار دوم و سوم تكرار و نخ را در هر بار محكم مىگرداند و ميان آنها فاصله‌اى متناسب و هندسى قرار مىدهد تا هنگامى كه نخها مانند پود مرتب و سر آنها محكم گردد به تنيدن مشغول شود . او تارها را به پود مىچسباند و محل برخورد آنها را گره مىزند و در همهء اين كارها تناسب هندسى را رعايت مىكند ، و سرانجام آن را دامى مىسازد كه پشه و مگس در آن مىافتد و خود در گوشه‌اى مىنشيند و منتظر افتادن شكارش در دام مىشود هنگامى كه شكارش در آن افتاد بى درنگ آن را مىگيرد و مىخورد . و هرگاه نتواند بدين گونه شكار كند گوشهء ديوارى را انتخاب مىكند و با رشته لعاب دهنش دو طرف آن را به هم وصل و با رشته ديگرى خود را به آن آويزان مىكند و معلق در هوا منتظر پرواز پشه مىماند ، هنگامى كه پشه‌اى پرواز كند خود را به روى آن مىاندازد و آن را مىگيرد و نخست پاى آن را با نخ دهانش محكم مىبندد سپس آن را مىخورد . بى شك هيچ حيوان كوچك و يا بزرگى نيست جز اين كه در آن شگفتيهايى بى شمار است . آيا مىپندارى كه اين حيوان هنرش را از پيش خود آموخته و از وجود او سر چشمه گرفته يا آن كه آدمى آن را به وجود آورده و به او ياد داده است در حالى كه او نه راهنمايى دارد و نه آموزگارى . . . آيا هيچ انديشمندى در اين شك دارد كه او جاندارى زبون و ناتوان و ضعيف است بلكه فيل تنومند كه نيرومندىاش آشكار است از ادارهء امر خويش عاجز است چه رسد به اين حيوان ضعيف و لاغر . آيا ذات و شكل و صورت و حركت و هدايت و هنرهاى شگفت انگيزش بر پديد آورنده‌اى حكيم و آفريننده‌اى توانا و دانا گواهى نمىدهد . آرى انسان انديشمند در اين حيوان خرد چيزهايى از عظمت و جلال و كمال قدرت و حكمت خالق مدبر مىبيند كه خردها حيران و سرگردان مىماند چه رسد به شگفتيهايى كه